كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

491

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالَ گفت لوط ع در جواب ايشان لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً كاش كه باشد مرا بدفع شما قوتى يا اگر مرا قوتى باشد در نفس من هر آئينه شما را دفع كنم أَوْ آوِي يا پناه گيرم و بازگردم إِلى رُكْنٍ شَدِيدٍ بركنى سخت يعنى عشيره و قبيله كه بمدد ايشان منع شما توانم كرد در احاديث صحيحه وارد است كه حضرت رسالت‌پناه فرمود كه رحم اللّه اخى لوطا كان يأوى الى ركن شديد يعنى به خداى پناه گرفت و حق سبحانه او را يارى داد چه ملجاى درماندگان جز درگاه او نيست مثنوى آستانش كه قبله‌گاه همه است * از همه آفتى پناه همه است هر كه دل در حمايتش بسته است * از غم هر دو كون وارسته است آورده‌اند كه لوط ع در خانه فروبسته بود و از پس در با ايشان مجادله مىنمود ايشان ديوار را بشگافتند و خواستند كه به خانه درآيند لوط ع به‌غايت مضطرب و اندوهناك شد ملائكه او را بدان اضطراب و خروش و جزع ديدند قالُوا يا لُوطُ گفتند اى لوط إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ ما فرستادگان پروردگار توايم و به عذاب ايشان نازل شده‌ايم دل قوى دار كه ايشان لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ نمىرسند باضرار و ايذاى تو يعنى ضرر ايشان به تو نمىرسد تو قدم از ميان بيرون نه و ما را با ايشان بگذار پس جبرئيل ع به پيش ايشان باز شد و پر خود را بر رويهاى ايشان ماليد همه كور شدند و از خانه لوط ع بيرون دويده مىگفتند حذر كنيد كه مهمانان لوط ساحرانند پس جبرئيل ع فرمود كه فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ پس ببر كسان خود را بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ به پاره از شب يعنى بعد از گذشتن برخى از شب وَ لا يَلْتَفِتْ و بايد كه التفات نه‌كند و واپس نگرد مِنْكُمْ أَحَدٌ از شما يكى پس همه اهل خود را ببر إِلَّا امْرَأَتَكَ مگر زن خود را كه او كافره است إِنَّهُ مُصِيبُها به درستى كه رسنده است او را ما أَصابَهُمْ آنچه رسد بديشان يعنى وى نيز چون باقى كفار هلاك خواهد شد لوط عليه السلام از غايت تنگدلى فرمود كى خواهد بود هلاك شدن ايشان جبرئيل ع فرمود إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ به درستى كه هنگام عذاب ايشان صبح است لوط ع فرمود كه هنوز تا صبح بسيار وقت است جبرئيل فرمود أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ آيا نيست صبح نزديك يعنى نزديك است فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا پس آن‌وقت كه آمد فرمان ما به عذاب ايشان جبرئيل ع را فرموديم تا پر خود را در زير شهرهاى ايشان درآورد و برداشت و بر بالا برد تا به جائى كه اهل آسمان بانگ خروس و آواز سگان ايشان مىشنودند پس حكم كرديم تا بيفگند و ما بقدرت كامله جَعَلْنا گردانيديم عالِيَها سافِلَها زبر آن شهرها را زير آن يعنى سرنگون ساختيم وَ أَمْطَرْنا و ببارانيديم عالِيَها بر آن شهرها بعد از سرنگون شدن آن حِجارَةً سنگ مِنْ سِجِّيلٍ از گل متحجّر سجيل معرب سنگ گل است و آن گل به آتش پخته شده چون آجر يا سجيل كوهى است در آسمان يا نام آسمان دنيا است يا سجين است كه نام او جهنّم باشد يعنى آن سنگ‌باران بر ايشان از آسمان بود يا از دوزخ و آن سنگها بود مَنْضُودٍ بر هم نهاده يا پىدرپى .